تبليغاتX
گاهنوشت هایی برای هم سرم
روز عشق

دقیقا

بیست و 2 ی 2 ی هر سال است

روز تولد عشق ِ من




+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 13:22  توسط بانو  | 

باید بدون تو 

سوار ترن شوم

از مرز خیالت بگذرم

ایستگاه رفتنت پیاده شوم

دوباره سوار هواپیما شوم

و در هوای بودنت بپرم

این درد های مضحک اگر بگذارند

خیالت می کنم




+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:52  توسط بانو  | 


"روی دست هایم جای زخم است

می بینی؟"

می گوید و می رود

و من هلاک لحظه ای می شوم که او دست هایش را

سمت من دراز کند...

نمی کند

می رود

باید بدوم به سمتش

دست هایش را بگیرم

ببوسم

وبگذارم روی موهایم

بگذارم زخم هایش را روی سرم

تا مادرم بداند

دست هایش , زخم هایش...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 21:22  توسط بانو  | 

بعضی وقت ها

حوصله را کم دارم فقط

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 12:54  توسط بانو  | 

تو پاییز باش تا من ...
طلایی ِ بی چشم داشت برگهات ...
تا ببارمت...!


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 12:57  توسط بانو  | 

عشق کنار تو باشد

و دیگر هیچ...


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 22:32  توسط بانو  | 

خوش بختی نمی خواهم

با تو بودن را

مدت هاست که خواسته ام

با تو

تمام بودن ها

رنگ خوش بختی می گیرند


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 22:15  توسط بانو  | 

فصل تو

فصل زیبای خندیدن  است

در هر سال

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 17:22  توسط بانو  | 

یک دم به یاد تو نشستن

مرا بس است


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 22:27  توسط بانو  | 


توی غروب

بازی کردن شاخه های لخت را تماشا می کنم با باد

دم دم های همین زمان است

صدای هجوم کلاغ ها

و دست و پا زدن شاخه های کاج

شاید هم آن درختان پهن برگ

که حالا

برگ هایشان خاکستری و غبار گرفته ست

پشت پنجره که بنشینی

جای دست های خاطراتت روی شیشه لک می اندازد

هر بار که نفسی بیرون می دهی

آن سال همین موقع ها بود نبودنت

نبودنم

و امسال...


ما را کنار هم به تماشا نشسته اند

خاطرات


+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:40  توسط بانو  |